آلفاباکس


برای تو، برای خودم

یه جایی شنیدم که میگفت:"من همه چیزمو از دست دادم، نمیخوام تو رو هم از دست بدم."

تنها دلیل زندگیم همین "تو"ئه. میدونم چیزی یا کسی هست که بتونم براش بمیرم و بتونم فقط با همون زندگی کنم. مطمئنم همچین "تو"ئی وجود داره. یعنی اگه نباشه، بقیه چیزا چه ارزشی داره؟

فقط نمیدونم یه چیزیه که از اول نداشتم یا بعدا گمش کردم؟ 

شاید داشتم و گمش کردم. مگه روزهای بچگی همچین روزهایی نیستن؟ روزهایی که نمیخوای از دستشون بدی. 

شایدم دچار توهم شدم و روزهای کودکی رو بیش از حد خوب میبینم. 

به هر حال آدما تو نسبی نگاه کردن خیلی ماهرترن. فکر میکنم مقایسه کردن واسشون بهترین راه شناختنه. 

من هم شاید کودکی رو نسبت به الانم میسنجم که فکر میکنم خیلی شاد بودم و "تو"ئی بوده. شاید اگه میتونستم به خودِ کودکی، مطلق نگاه کنم، میدیدم که کودکی هم چندان چنگی به دل نمیزده. فقط توهمی از "تو" داشتم.

راستش کم کم که دارم بزرگ تر میشم، این سوال واسم داره واضح تر میشه که این "تو" چرا باید بیرون از خودت باشه؟

و فکر میکنم نقطه شکست شکستها و بدبختیها و کوته نظریهای آدم، دقیقا از نقطه ای اتفاق میفته که به دنبال پیدا کردن چیزی خارج از خودش نیست.به دنبال این "تو"، تو خودش میگرده. تو خودشه یا اصلا شاید بهتر باشه بگم: "تو"، خودشه.  

شاید یه خورده خودخواهی باشه اما اگه این عشق به خودت نباشه، بقیه چیزا ارزشی نداره. عشق به بقیه از عشق به خودت شروع میشه.


منبع این نوشته : منبع
شاید ,خودت ,میکنم ,کودکی ,بقیه ,بقیه چیزا ,نباشه، بقیه

تکامل منفی

یکی از آرزوهایی که دارم اینه که بتونم کسایی که فکر میکنن هر چقدر یک نوشته یا تفکر یا حرف یا هر چی قدیمی تر باشه حتما پراشکال تره رو قانع کنم که اینطوری نیست.

یه روز به یکی از دوستان پیشنهاد کردم که یه کتابی که تقریبا واسه 200 سال پیشه رو بخونه، اینطوری جواب داد که : "کتاب 200 سال پیش دیگه به چه درد الان میخوره؟ بشین کتابای جدیدترو بخون."

فکر میکنن همچین دوستانی فقط به تکامل مثبت اعتقاد دارن. یعنی هر چقدر زمان بگذره، احتمالا موجودات ضعیف تر جای خودشونو به موجودات قوی تر خواهند داد.

اما راستش فکر میکنم علاوه بر تکامل مثبت، تکامل منفی هم وجود داره.

فکر میکنم گاهی اوقات نسل جدیدتر بسیار احمق تر از نسل قدیمی تر هستن.

شاید بشه دلایلی هم بشه واسش ذکر کرد.

اما من هنوز هم بر سر این که چنین فردی رو قانع کنم که درست بودن تفکر اساسا به زمانش بستگی نداره، درمانده ام.




منبع این نوشته : منبع
تکامل ,تکامل منفی

شباهتهای مدل ذهنی مذهبی و غیرمذهبی1

پیش نوشت: قبلا هم گفتم که بین مدل ذهنی مذهبی و غیر مذهبی، قضاوتی نمیکنم. نمیدونم کدوم خوبه و کدوم بده. این چیزایی که مینویسم، شاید برای این باشه که بتونم یه مرزی رو مشخص کنم. حتی اگه این مرزها غلط باشن، به فکر کردن بیشتر در این مورد که منجر میشه. 

****

فکر میکنم قسمت عاقل هر دو مدل ذهنی(چه مذهبی و چه غیر مذهبی) میدونن که هر کس بدی بکنه، جواب بدی رو خواهد دید و هر کس خوبی بکنه، خوبی خواهد دید. 

حالا چه اسمش داوری الهی باشه، چه فیدبکی(مثلا یه اسم علمی گذاشتم دیگه) از کاراش که ممکنه سالیان سال طول بکشه، فکر میکنم دو گروه میدونن که کارهاشون(چه خوب و چه بد) بالاخره روی خودشون هم اثر خواهد گذاشت.

یه سوالی که واسه من هست، اینه که برای فرد غیر مذهبی، آینده ای که خودش توش نیست چه اهمیتی میتونه داشته باشه؟ در حالی که در مذهبی اعمال نتایجی مانند ما تأخّر دارند و به این ترتیب در قبال آینده مسئولند، غیر مذهبی ها چطوری این خلا رو پر میکنن؟ 

تقریبا مطمئنم که برای این سوال پاسخی وجود داره. چرا که این همه کارهای خوبی که انجام داده میشه، فکر نمیکنم بر اساس تفکرات اشتباهی باشه.

به هر حال شاید بشه اینطوری هم گفت که برای این دو تا مدل قاضی نهایی، یکیش خداست و دیگری تاریخ؛ اما تا جایی که به عقل ناقص من میرسه تفاوت زیادی بین این دو تا نیست.


منبع این نوشته : منبع
مذهبی ,خوبی ,ذهنی ,ذهنی مذهبی

سوگیری

میخوام راجع به چیزی که در برخی تحلیل هایمان ما را دچار اشکال کرده، یه اشاره ای بکنم.

تحلیلی که تقریبا راجع به همه چیز، میشنویم اینه که 

"این چیز ، هم میتونه خوب باشه هم میتونه بد باشه، هم میتونه برای یک هدف مشخص، مفید باشه و هم میتونه مضر باشه. "

به نظر میرسه به جای کلمه ی "چیز"، خیلی کلمه مناسب میشه گذاشت؛ مثلا: ماهواره، گوشی، اینترنت، جامعه ایران و هزارتا کلمه دیگه.

فکر میکنم احتمالش خیلی پایینه که بری از یکی بپرسی "گوشی وسیله خوبیه؟" و طرف اینطوری جواب نده"به نظرم میشه از گوشی هم استفاده بد کرد و هم استفاده خوب. مهم فرد مصرف کننده است که چجوری ازش استفاده میکنه."

یا مثلا راجع به ملت ایران از کسی سوال بپرسی که "مردم ایران چجور آدمایین؟ یا مثلا مردم اون یکی کشور؟" و طرف اینطوری جواب نده که "فکر میکنم هر جامعه ای هم خوب داره هم بد. ایران هم همینطوریه. هم خوب داره هم بد."

گرچه این حرف، حرفِ درستیه و 100% هم درسته، اما مشکلش تو همین عدد 100شه. 

آیا به نظرتون حرفی که همیشه درسته، برای تحلیل یک چیز مفیده؟

آیا این که مثلا بگیم که نوع انسان دو تا چشم داره( که 100% حرف درستیه) آیا در تحلیل انسان نقش مثبتی ایفا میکنه؟

اشکالی که هست و ما اغلب بهش توجهی نمیکنیم اینه که در سیستم ها و در "چیز"ها، تقریبا همیشه یک "سوگیری" نسبت به یک نتیجه مشخص وجود داره.

من اینو قبول دارم که از گوشی هم میشه استفاده خوب کرد و هم استفاده بد، اما به نظرتون چند درصد افراد جامعه ما یا هر جامعه ای، از گوشی به صورت مفید و برای ارزش آفرینی استفاده میکنیم؟ فکر میکنم درصد پایینی باشه. (در واقع اینطور که به نظر میرسه، شاید حتی مصرف کننده هم زیاد اهمیتی نداشته باشه و خود اون "چیز"ه که نحوه رفتار مصرف کننده با اون رو مشخص میکنه. خود گوشی مجبورت میکنه اینطوری باشی و اگه نمیخوای اینطوری باشی باید به خودت فشار بیاری)( ضمنا شاید برای این که استفاده مناسب از گوشی داشته باشی، احتمالا باید از بعضی چیزا دست بکشی دیگه؛ مثلا خیلی مطالب به درد نخور تلگرام که میتونی پیش بقیه تعریفشون کنی و لذت ببری و ... .)

درسته که تو هر جامعه ای، هم آدم خوب پیدا میشه و هم آدم بد( خوب و بد به هر منظوری و با هر هدفی)، اما چند درصد جامعه خوبن و چند درصد بد؟

وقتی بعضیا میان و میگن که پیشرفت ایران و ژاپن رو یا مثلا تعداد دزدای ایران رو با ژاپن مقایسه کنید، بعضیای دیگه اینطوری جواب میدن که" به هر حال تو هر جامعه ای، هم آدم تنبل هست و هم پرتلاش یا تو هر جامعه ای هم دزد هست و هم آدم سالم". اما  اینو نمیگن که تعداد پرتلاش ها در ژاپن n برابر ایرانه و احتمالا تعداد دزداشون هم ،یک nام برابر ایران. (شاید بهتره اینطور بگیم که جامعه ایران به خودی خود، طوری هست که فرد رو تنبل و دزد میکنه و اگه نخوای اونطوری باشی، باید به خودت سختی بدی.)( تو ایران هم شاید اگه بخوای درست رفتار کنی، باید از خیلی چیزا دست بکشی دیگه.)

پی نوشت: وقتی دیدید کسی از جملات "این تو همه جا هست" یا "بستگی به شخصش داره" و ... استفاده میکنه، احتمالا میتونید از مفهوم واژه "سوگیری" بر علیه اش استفاده کنید و لذت ببرید. 

پی نوشت2: هیچ اطلاعی از پیشرفت های ایران و ژاپن و ضمنا میزان مفاسد اقتصادی این دو کشور ندارم. چون شاید اغلب مردم از ژاپن خیلی خوششون میاد، مثال خوبی به نظر برسه.


منبع این نوشته : منبع
استفاده ,جامعه ,گوشی ,مثلا ,شاید ,ژاپن ,مصرف کننده ,اینطوری جواب ,اینطوری باشی ,جامعه ایران

تجربه ذهنی یک سوال

نشستم فیلم The Great Dictator چاپلین رو دیدم.سخنرانی آخرشو فکر میکنم همه دیدن. برخلاف تصور قبلیم، زیاد از فیلم خوشم نیومد. از کل فیلم فقط دوجاشو میپسندم. یکی همون سخنرانی آخر فیلمه و اون یکی، یه مونولوگه که شاید خود همین، اندازه همه چی ارزش داشت. فکر میکنم اگه دو ساعت بشینم که فقط این حرفو بشنوم ارزش داره.

دختر نشسته و با آرایشگر(چاپلین) حرف میزنه. خودش سوال میپرسه و خودشم جواب میده.

"آیا به خدا اعتقاد داری؟ من که آره. ولی اگه خدایی نبود تو طور دیگه ای زندگی میکردی؟ من نه"

فکر کنم اگه به همه 4 حالت جواب دادن به این سوال ها فکر کنیم، طرز تفکرمون راجع به این مسئله خیلی بهتر بشه نسبت به وقتی که به همچین سوالی فکر نکنیم.



منبع این نوشته : منبع
سوال ,فیلم

توهم این که همدیگه رو میشناسیم

قبلا نوشتم که فکر میکنم یکی از بدترین ویژگی های جامعه ما، توهم دانشیه که تو اکثر ماها هست. تو هر موضوع و کلا هر چیزی ادعای دونستن داریم.
اما فکر میکنم یکی از بدترین این توهم ها، این توهمه که فکر میکنیم هم دیگه رو میشناسیم. من فکر میکنم حتی اگه دو دوست 20 سال هم با هم دوست باشن، یه توهم از شناختن همدیگه دارن و نه چیزی اضافه تر. و اینطور هم فکر میکنم که بدترین ضربه هایی که از برخی دوستان میخوریم، از همینه که فکر میکنن ما رو به اندازه کافی نشناختن. (یاد جمله "راه جهنم را با نیت های خیر سنگفرش کرذه اند" افتادم.)
البته فکر میکنم واقعیت اینه که هیچ کس تو این توهمات تقصیری نداره. فکر میکنم جهل ذاتی انسانه. بدی قضیه اینجاست که وقتی فهمیدیم چیزی مصداق جهالته باز ازش دست نمیکشیم.
من حتی برخی دوستان داشتم که فکر میکردن از روی قیافه طرف میشه شناخت طرف چجور آدمیه. نکته جالب قضیه اینجاست که ادعای ارثی بودن برای همچین توانایی هم میداد و میگفت پدربزرگمم هم همین طوری بود.
نمیدونم کی میشه از این توهم که همدیگه رو میشناسیم دست بکشیم و یه خورده با همدیگه بهتر رفتار کنیم.
فکر میکنم وقتش رسیده که حداقل در مورد روابط اجتماعی این "نمیدانم" ها رو بیشتر کنیم. حالا جهل تو بقیه علم ها بمونه واسه بعد. قبل اون خیلی کار داریم.

منبع این نوشته : منبع
میکنم ,توهم ,همدیگه ,میشناسیم ,چیزی ,بدترین ,قضیه اینجاست ,برخی دوستان

درگذشت

چیزی که مرا در این دنیای سیاست، شوکه میکند تفاوت گذاشتن بین خودی و غیر خودی هستش.

وقتی که شخصی به مانند آیت الله هاشمی رفسنجانی، انتقاد میکند پیشوند آیت الله اش را بر میدارند و آقای هاشمی و یا به طنز شیخ صدایش میزنند.

واقعا که چه بی انصافی هایی در حق مخالفان خودمان میکنیم.

نمیدانم این واژه خناس که رهبر در پیام تسلیت عنوان کرده اند، دقیقا به چه کسانی گفته شده.(اگه بخوام مثال بزنم واقعا نمیدونم احمدی نژاد هم جزو ایناست یا نه) اما میدانم که کارشان جز بی انصافی چیز دیگری نبوده.

به هر حال آیت الله درگذشت.

بعید میدانم دل کسی از این پیشامد به درد نیامده باشد. 

من که از سیاست چیزی نمیدانم. اما شاید فقدان این چنان شخصیت برجسته ای در حکومت، راه را برای برخی افراطیون بازتر کند.

به هر حال جامعه ای که به صورت ذاتی، به تنبلی و انفعال تمایل دارد و به نظرم بسیار بیشتر از مردم، سیاستمداران تاثیرگذارند، مطمئنا نبود چنین شخصیت فعال و موثری برایش گران تمام خواهد شد. 


منبع این نوشته : منبع
الله

اسب باشیم یا نباشیم؟

یادمه یه بار با برخی دوستان تو خوابگاه، داشتیم بحث میکردیم.

یکی از دوستان که نماز نمیخوند، داشت میگفت: "به نظرم حرف درستیه که اگه من بخوام تو این حکومت، یه قانون گذار بشم باید یه مدتی مثل مردم رفتار کنم تا محدودیت ها، ویژگی ها و نیازهاشونو بشناسم. به خاطر همین یه مدتی نماز خواهم خواند."

در جوابش گفتم که:"از مورینیو میپرسن تو که تا حالا فوتبال بازی نکردی، چه طوری مربی یه تیم شدی؟ برمیگرده جواب میده که : نمیدونستم برای این که اسب سوار خوبی باشی، باید یه مدت هم اسب باشی".

این سوالیه که تو خیلی موضوعات میشه از خودمون بپرسیم. آیا یک روانشناس، باید خودش قبلا بیمار بوده باشه یا نه؟ و ... .

اما اینطوری که میشه فهمید گاهی باید از مواضع خودمون پایین بیایم. گاهی برای ماشین سواری بهتر، مهم اینه که بفهمیم ماشین چجوری کار میکنه. گاهی هم برای اینکه سوار کار بهتری بشیم، شاید بهتر باشه بفهمیم اسب تو چه حالتی راحت تر سواری میده. شاید لازم باشه اسب هم بشیم.

پی نوشت: دوستان میدونن که من فردی مذهبی هستم.

میخواستم خود گفت و گو رو بنویسم و نخواستم تغییرش بدم.

بنابراین اگر به هر دلیلی ناراحت بشید، تقصیر خودتونه.

:)


منبع این نوشته : منبع
گاهی ,باشه ,دوستان

هدیه ای گران برای ما

یکی از تلخ ترین حقیقتها، اینه که آدم مجبوره تو طول زندگی، انتخاب کنه. انتخاب بین دو یا بیشتر تا گزینه به نظرم تهوع آوره.
یعنی ذات انتخابه که واسم تهوع آوره. پر از جهل، باید با قطعیت یکیو انتخاب میکنی. نه گزینه ای که انتخاب میکنی رو کامل میشناسی، و نه گزینه ای که کنار میزاری. اگه واقع بین تر باشم، حتی خودتم نمیشناسی. 
حالا کجای همچین شرایطی تناسبی با عقل داره؟
شاید اینجاست که چیزی فراتر از عقل بتونه به کمکت بیاد. چیزی از جنس عشق. از جنس بی خیالی.
گاهی وقتها اینکه فقط بزاری اتفاق بیفته کمک میکنه. 
منتها اینم یه انتخابه. انتخاب اینکه ول کنی و حتی به فکرشم نباشی.
حتی اگه بخوای انتخاب نکنی هم باز در حال انتخابی.
نمیتونی ازش فرار کنی. مجبوری انتخاب کنی. اینجاست که حال به هم زن میشه.
اینطور میگن که اون روزی که خدا داشت اختیار به آدم میداد گفت "انه کان ظلوما جهولا" 
و ما نفهمیدیم که چه حماقتی میکنیم و چه ظلمی به خودمون.


منبع این نوشته : منبع
گزینه ,انتخاب میکنی ,تهوع آوره